تبليغاتX
گمبیت
 
گمبیت
 
 
می بینم. میشنوم. می گویم ... مینویسم ... پس هستم
 

هرگز از رویاهایت چشم پوشی نکن

منتظر نشانه ها باش !

 |+| کپی برداری از مطالب و ذکر منبع جهت راهنمایی دیگران آزاد و مزید امتنان است     نوشته شده توسط  @HOOR@  | 

ما هميشه با خودمان هستيم! دايم صداي خودمان در گوشمان مي پيچد! بيشتر از هر شخص ديگري جملات خودمان را مي شناسيم. ما معناي كلماتي را كه مي گوييم با تمام وجود درك مي كنيم! دليلش هم اين است كه با اين كلمات و جملات و ادبيات زندگي مي كنيم. اما چه دليلي دارد كه مخاطبين ما هم بلافاصله ودقيقا همان منظوري را كه ما داريم از كلماتمان درك كنند؟!

به سفر هاي متعدد سياستمداران بزرگ قبل از اجماع نظر در مورد يك مساله خاص دقت كنيد. آنها و نمايندگانشان مي توانند با تلفن و نامه و ايميل و حتي گفت و گوي ويديويي از راه دور با هم صحبت كنند. اما چنين نمي كنند و زحمت و هزينه سفر را به جان مي خرند و قبل از اين كه براي اتخاذ تصميم راجع به موضوعي مشخص با هم راي دسته جمعي دهند. يكي يكي از هم ديدن مي كنند و در ديدار هاي حضوري به همديگر مي فهمانند كه پشت تك تك جملاتي كه بر زبان مي آروند چه دليل و حجتي دارندو چرا روز راي گيري قصد دارند روي اين كلمات و جملات خاص توافق كنند. آنها با ديدار حضوري از يكديگر، رودر روي هم قرار مي گيرند، به چشمان هم خيره مي شوند و مي گويند نظرشان در خصوص يكديگر و همچنين مسايل خاصي كه با آن درگيرند، چيست!

در واقع رسم بر اين است كه هر وقت سياستمداران بزرگ يا نمايندگان آنها بار سفر مي بندند و به ديدار حضوري همتايان خود مي روند. دنيا بايد منتظر اتفاقي باشد. اما سوال اين است كه چرا ما در زندگي عادي خود چنين نمي كنيم و منظور خودمان را رو دررو با كساني كه با آنها مشكل داريم مطرح نمي كنيم؟!

 

كمي روي معناي سوءتفاهم دقت كنيد. «سوءتفاهم» يعني «بد فهميدن!» يعني وقتي يكي سخني مي گويد آن ديگري برداشت ديگري كند معمولا هم برداشت درست و خوبي نيست و مگر ريشه سوءتفاهم مي تواند چيزي غير از تفاوت ادبيات و ناهمزباني باشد؟! چند خواهر و برادر مي شناسيد كه به خاطر سوءبرداشت از يك حرف يا رفتار هم سال ها با هم حرف نزده باشند؟ چند نفر دوست را مي شناسيد كه بدون اين كه به همديگر چيزي بگويند ناگهان ريشه دوستي را گسسته اند و ديگر با هم روبه رو نشده اند؟ چند نفر همكار را مي شناسسيد كه با همديگر سرد و بي تفاوت برخورد مي كنند و از كنار هم با احتياط مي گذرند؟! چند شركت را مي شناسيد كه با وجود سود فراوان در كار مشاركتي تنها كار مي كنند و از كنار هم بودن مي گريزند؟! در طول تاريخ مردمان چند كشور را مي شناسيد كه به خاطر تفاوت زبان و فرهنگ و عدم امكان گفت و گو با هم، به جان يكديگر افتاده اند؟!

قرن حاضر قرن ارتباطات و انتقال اطلاعات نام گرفته است. وسايل ارتباط جمعي قرار بود نقش نزديك ساختن انسان ها به يكديگر و رفع سوءتفاهمات و كدورت ها را ايفا كند. اما بر عكس ميزان بد فهمي ها و كج فهمي هاي انسان ها نسبت به هم، نه تنها كاهش يافته بلكه فرصت هاي دور هم نشستن و دور هم جمع شدن هاي سنتي هم به خاطر مدنيت و مشغله فراوان شهر نشيني از انسان ها گرفته شده است.

 

اگر در سنت هاي كهن روزها و آيين هاي خاصي براي گرد هم جمع شدن افراد خانواده و شهر و دنيا تعريف شده باشد و معدودي از اين آيين ها هنوز پابرجا باشند. همين آيين هاي گرانبها هم توسط كساني كه خود را خردمندان عصر اطلاعات و ارتباطات مي دانند در حال كمرنگ شدن و رنگ باختن هستند. اما همه اتفاقات ناميمون، دليل نمي شود كه ما هم دست روي دست بگذاريم و اجازه دهيم «سوءبرداشت» و «بدفهميدني» كه فقط با يك سفر و ديدار كوتاه قابل حل و رفع است به يك مسئله جدي و آزار دهنده تبديل شود.

 

مي توان ريشه دوستي ها را با يك چاي خوردن و دور ميز نشستن پايدار ساخت. مي توان همه توهمات و خيال خانه بر انداز را با دو دقيقه در چشمان يكديگر خيره شدن و تبسمي كوچك براي هميشه از بين برد. مي توان بليتي تهيه كرد و رنج سفر را به جان خريد و به ديدار فاميل دوست و آشناي قديمي رفت و كنارش نشست و به او گفت كه فقط به خاطر او اين همه راه را آمده ايم تا برايش ثابت كنيم كه منظور ما از همه قولها و رفتارها چيزي جز صلح و صفا و دوستي نبوده است. به راستي وقتي مي توان همه اين كارها را انجام داد. پس چرا بايد درون قفس تنهايي خودمان چنبره بزنيم و از روزگار و فلك به خاطر بد چرخيدن و اين همه دشمن را يك جا مقابل ما آفريدن! شكايت كنيم؟! شايد همه چيز با يك گفت و گوي رو در رو و چشم در چشم حل شود؟! و چرا شايد؟! بايد هم چنين شود.

مگر نه اين كه همه جنگ هاي دنيا و همه درگيري هاي خانوادگي و خياباني نهايتا با روبه رو شدن طرفهاي درگير دور يك ميز و يك گفت و گوي رو در رو و روي هم را بوسيدن ختم به خير مي شود؟! پس چرا اين كار را به بعد از ديگري موكول كنيم؟! همين الان بايد بار سفر را ببنديم و به ديدار كسي كه از ما مكدر است برويم. برخيز! در اتاقش را بزن و با لبخند به او سلام كن و به او بگو كه آمده اي تا با او دقيقه اي در خصوص يك سوءبرداشت صحبت كني! اين كار را بكن و ببين چقدر زيادند جملاتي كه تو گفته اي و او بد برداشت كرده است و چقدر زيادترند جملات خوبي كه او گفته و تو هرگز معناي واقعي آن ها را نفهميدي! به راستي او از كجا بداند كه پشت جملاتي كه تو بر زبان مي آوري كدام منظور پنهان بوده است؟!

 او از كجا بداند؟!

 |+| کپی برداری از مطالب و ذکر منبع جهت راهنمایی دیگران آزاد و مزید امتنان است     نوشته شده توسط  @HOOR@  | 

               در میان هر سیب دانه محدودی است٬

               در دل هر دانه سیب ها نامحدود.

               چیستانیست عجیب...

               دانه باشیم نه سیب !

 |+| کپی برداری از مطالب و ذکر منبع جهت راهنمایی دیگران آزاد و مزید امتنان است     نوشته شده توسط  @HOOR@  | 

رنگین کمان پاداش کسی است که

تا آخرین لحظه زیر باران می ماند !

 |+| کپی برداری از مطالب و ذکر منبع جهت راهنمایی دیگران آزاد و مزید امتنان است     نوشته شده توسط  @HOOR@  | 

آگاهانه تصمیم بگیر که چه چیز ارزش جنگیدن دارد

و چه چیز را باید به حال خود رها کرد !

 |+| کپی برداری از مطالب و ذکر منبع جهت راهنمایی دیگران آزاد و مزید امتنان است     نوشته شده توسط  @HOOR@  | 

 

دوستان عزيز سلام،

چند نفر از شما دايم به دنبال شخصي غير از خودتان هستيد تا كاري برايتان انجام دهد؟

آيا با افرادي روبه رو شده ايد كه هميشه منتظر هستند تا كسي به آنها فرمول خوشبختي و موفقيت نهايي را ارايه كند؟

گروهي از افراد هستند كه احساس مي كنند اگر كس ديگري حرفي به آنها بزند يا كاري برايشان انجام دهد مورد قبول تر است. . . دايم به دنبال توصيه اي از طرف كسي هستند تا به او بگويد كاري را بكن يا نكن. يا منتظرند كسي به آنها بگويد چه هدفي را انتخاب كن. چه راهي را پيش بگير و ...

اما مگر ممكن است؟

چه كسي بيشتر از خود ما مي تواند به ما كمك كند؟ چرا به دنبال كسي يا شي اي خارج خودمان هستيم تا به ما توان انجام كاري را بدهد؟

بعضي ها به من وامثال من مي رسند و با اصرار مي گويند توصيه اي براي ما داشته باش. و من با صداي بلند اعلام مي كنم «تو قدرتمندي»، «تو توانايي»، «مطمئنم موفق مي شوي» و او با خيال راحت دور مي شود و مي رود.

اما مگر من چيزي فراي واقعيت دروني او را به او ياد آور شدم! تنها موهبت هايي را به او يادآوري كردم كه در درون او بوده. او اگر به خودش ايمان بيشتري داشت شايد تا به حال چندين قدم جلوتر بود.

عده اي هستند كه دايم ازكلاسي به كلاسي ديگر مي روند وباز به دنبال استاد آن كلاس دوان هستند و منتظر معجزه تا او به آنها راز نهايي موفقيت و خوشبختي را بگويد.

در هر كلاسي كه قدم مي گذاريد فقط شنونده محض نباشيد. فقط كسي نباشيد كه به جمع آوري اطلاعات مي پردازد و گنجينه اي از حرفها و سخنان افراد مختلف را گرد آوري مي كند و بعد با خود فكر مي كند كه اين حرفها كه در من اثر نداشت!

مگر تنها به صرف شنيدن حرف، معجزه به وقوع مي پيوندد؟ حرفي موثر است كه با عمل همراه باشد. وقتي حرفي را مي شنويد سعي كنيد به آن عمل كنيد. خوشبختي را در درون خود پيدا كنيد. آنوقت راز بر شما هم آشكار مي شود.

سعي كنيد خود واقعي تان را بشناسيد. توانايي ها و استعداد هايتان را كشف كنيد. بعضي ها را مي بينم كه شغلشان را از دست اده اند و بعد هيچ كاري نمي كنند و مرتب اظهار مي كنند كه مورد كم لطفي و بي مهري قرار گرفته اند. كمي كه دقيق تر مي شوم مي بينم كه آنها طبق آن گفته معروف عمل مي كنند كه : «آنقدر به آن در بسته خيره مي شوند كه هزاران در باز را نمي بينند.»

افرادي را ديده ام كه پس از مدتي تجربه زندگي مشترك تصميم گرفته اند بنابه دلايلي جدا شوند و حالا همه در ها را به روي خود بسته اند و اظهار مي كنند كه من ديگر توانايي هيچ كاري را ندارم و راه زندگي تازه براي هميشه بر من بسته شده است.

اين دسته افراد در برابر تغيير مقاومت مي كنند. حاضر نيستند راه تازه اي را پيدا كنند يا حداقل زاويه ديدشان را تغيير دهند بعد مي پرسند «چرا»؟

«تغيير» دليل و برهان محكمي بر زنده بودن ماست. انعطاف پذير باشيد. تا كي مي خواهيد به دنبال جلب ترحم ديگران باشيد؟ تا كي خود را در چرخ بسته چراها محدود مي كنيد؟ تا كي مي خواهيد تمام ذهن و ايده ها و خلاقيت هايتان را صرف راهي كنيد كه مي دانيد به جايي نمي رسد اما حاضر نيستيد شرايط جديد را بپذيريد؟ به جاي چرا از خودت بپرس چطور با شرايط جديد كنار بيايم؟ چطور از اين شرايط به نفع خودم استفاده كنم؟

خودتان را باور كنيد. تو خانم و آقاي قدرتمندي كه تا به حال مشغول انجام كاري بوده اي و حالا شغلت را از دست داده اي. مسلما هزاران قابليت ديگر داري كه مي تواني آنها را به فعل در آوري. مگر تنها توانايي و استعداد تو در آن كار يا محيط به خصوص خلاصه مي شد؟

چرا به دنبال شخص ديگري هستي تا استعداد هايت را به تو نشان دهد؟ فكر مي كني فرق من و تو در كجاست؟ فكر مي كني چه رازي هست كه من مي دانم و تو از آن غافلي؟

باور كن هر آنچه را كه من از آن آگاهم تو هم به آن واقفي با اين تفاوت كه من و امثال من به دانسته هايمان ايمان داريم. كودك درونمان را مي شناسيم. از تغيير نمي ترسيم.

خداوند ما را مختار آفريده است. وقتي خداوند بزرگ اين قدر به ما اعتماد داشته كه قدرت انتخاب در امور را به ما سپرده چرا ما به خداوند نشان ندهيم كه قابل اعتماد هستيم و از اين موهبت او بهره درست مي بريم؟

حالا انتخاب با شماست. مي توانيد كمي سرتان را برگردانيد و هزار راه جديد را پيش روي خود ببينيد يا مي توانيد همچنان به جايي بي نتيجه خيره بمانيد. مي توانيد دست به عمل بزنيد و واقعيات درونتان را بشناسيد يا اين كه همچنان شنونده باقي بمانيد و به دنبال كلاسها و افراد مختلف بدويد تا ميدان دار زندگي شما شوند!

مي توانيد دوباره عاشق شويد. دوباره تشكيل زندگي بدهيد، يا اينكه از ترس شكست دوباره، تنهايي و انزوا را انتخاب كنيد و در حسرت زندگي ايده آل بمانيد.

شما مي توانيد . . .  شما مي توانيد هزاران انتخاب درست و مثبت داشته باشيد.

 |+| کپی برداری از مطالب و ذکر منبع جهت راهنمایی دیگران آزاد و مزید امتنان است     نوشته شده توسط  @HOOR@  | 

وقتی چیزی را میخواهی همه دست به یکی

 

 میکنند تا تو آرزوهایت را محقق سازی !

 |+| کپی برداری از مطالب و ذکر منبع جهت راهنمایی دیگران آزاد و مزید امتنان است     نوشته شده توسط  @HOOR@  | 

 

بیشتر مردم می ترسند چیزی بخواهند و وقتی عاقبت چیزی می خواهند به اندازه کافی اصرار نمی ورزند .

                                                           این خطاست

"اگر می خواهی در زندگی موفق شوی باید مطمئن باشی که حق انتخاب نداری .باید پشتت را به دیوار بچسبانی. اشخاصی که در دست به خطر زدن تردید میکنند و از آن احتراز می جویند زیرا همه امکانات را در اختیار ندارند هرگز به جایی نمیرسند.دلیلش ساده است. وقتی همه درهای خروجی را به روی خودت می بندی و پشتت را به دیوار می چسبانی همه قدرتهای درونت را به تحرک وا می داری."

"راه کسب ایمان از طریق تکرار کلام است.کلام دارای اقتدار مطلق است."

"اقتدار نفوذ کلام چنان عظیم است که حتی لازم نیست حقیقت داشته باشد تا بر مردم تآثیر کند . وقتی تخیل و منطق با یکدیگر در تضادند همواره تخیل پیروز می شود "

"جهان چیزی جز بازتاب ضمیر درونت نیست . راز دوگانه دولت راستین : عشق به هر آنچه می کنی و عشق به دیگران."

"دویدن از بی پولی به آسانی می تواند به وسواس بدل شود و نگذارد از زندگی کام بجویی . چه سود اگر آدمی همه جهان را به دست آورد اما روحش را از دست بدهد؟ پول خادمی بی همتا اما اربابی مستبد است"

"آنان که هیچگاه از آنچه می کنند به راستی لذت نمی برند یا آنان که از رویاهای خود دست کشیده اند به گروه مردگان زنده متعلقند."

"نبوغ یعنی به انجام رساندن آنچه از آن لذت می برید . هر روز باید چنان زندگی کنی که گویی آخرین روز زندگی توست . "

"نباید با این احساس مهیب بمیری که ترسهایت عظیمتر از رویاهایت بود و هیچگاه درنیافتی که به راستی از چه لذت می بری."

"به محض اینکه بتوانم ارباب تقریرم باشم قادر به انجام هر کار خواهم بود ."

"بیشتر مردم مانند افرادی که در خواب راه می روند پیوسته در سراسر زندگی حواسشان پرت است . براستی چیز ها یا افرادی را که ملاقات میکنند نمی بینند و به گونه ای زندگی می کنند که گویی خواب هستند . هرگز در زمان حال زندگی نمی کنند . ذهنشان از خطا ها و شکستهایشان و از ترسهای آینده آکنده است . "

" گل سرخ مظهر زندگی است و خارهایش نمایانگر راه تجربه : آزمون ها و محنت هایی که هر یک از ما باید برای فهم زیبایی راستین هستی تاب آوریم."

"همواره به خاطر بیاور که در اوجی معین دیگر ابری نیست.اگر زندگیت ابری است به این دلیل است که روحت آنقدر که باید بالا نرفته است. "

"اوضاع و شرایط بیرونی همواره بازتاب حالت ذهنی و درونیترین اعتقاد توست.نگذار ترس هدایتگرت باشد ."
           ترس بدترین دشمن توست
 |+| کپی برداری از مطالب و ذکر منبع جهت راهنمایی دیگران آزاد و مزید امتنان است     نوشته شده توسط  @HOOR@  | 

تلاش ممکن است گاهی خوشبختی را بدنبال نداشته باشد

 اما

 بدون تلاش هیچ خوشبختی در پی نیست !

 |+| کپی برداری از مطالب و ذکر منبع جهت راهنمایی دیگران آزاد و مزید امتنان است     نوشته شده توسط  @HOOR@  | 

 

روزي تصميم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم. شغلم را دوستانم را ، مذهبم را زندگي ام را ! به جنگلي رفتم تا براي آخرين بار با خدا صحبت كنم.به خدا گفتم : آيا ميتواني دليلي براي ادامه زندگي برايم بياوري؟ و جواب او مرا شگفت زده كرد.او گفت :آيا سرخس و بامبو را ميبيني؟پاسخ دادم :بلي . فرمود : هنگامي كه درخت بامبو و سرخس راآفريدم ، به خوبي ازآنها مراقبت نمودم .به آنها نور و غذاي كافي دادم.دير زماني نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا گرفت اما از بامبو خبري نبود.

من از او قطع اميد نكردم. در دومين سال سرخسها بيشتر رشد كردند وزيبايي خيره كنندهاي به زمين بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبري نبود. من بامبوها را رها نكردم . در سالهاي سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند.

اما من باز از آنها قطع اميد نكردم . در سال پنجم جوانه كوچكي از بامبو نمايان شد. در مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 100 فوت رسيد. 5 سال طول كشيده بود تا ريشه هاي بامبو به اندازه كافي قوي شوند. ريشه هايي كه بامبو را قوي ميساختند و آنچه را براي زندگي به آن نياز داشت را فراهم ميكردند .

خداوند در ادامه فرمود: آيا ميداني در تمامي اين سالها كه تو درگير مبارزه با سختيها و مشكلات بودي در حقيقت ريشه هايت را مستحكم ميساختي . من در تمامي اين مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم.

هرگز خودت را با ديگران مقايسه نكن . بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايي جنگل كمك ميكنند. زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد ميكني و قد ميكشي!

  

از او پرسيدم : من چقدر قد ميكشم.

  

در پاسخ از من پرسيد : بامبو چقدر رشد ميكند؟

  

جواب دادم : هر چقدر كه بتواند.

  

گفت : تو نيز بايد رشد كني و قد بكشي ، هر اندازه كه بتواني.

  

به ياد داشته باش كه من هرگز تو را رها نخواهم كرد.
 |+| کپی برداری از مطالب و ذکر منبع جهت راهنمایی دیگران آزاد و مزید امتنان است     نوشته شده توسط  @HOOR@  | 
مطالب قدیمی‌تر
 
  بالا